part23

وقتی معلم زبانت بود و...

«چرا؟» جسیکا با لبخندی شیطنت‌آمیز پرسید و پیراهن را روی دستش چرخاند. «یعنی واقعاً حسادت می‌کنی که من از یه معلم خوب تعریف می‌کنم؟»

تهیونگ یک قدم جلوتر آمد.

حالا فاصله‌ی کمی بینشان بود و گرمای نفسش روی صورت جسیکا حس می‌شد. لحنش سرد و بُرنده بود: «نه جسیکا. من حسودی نمی‌کنم. فقط… دوست ندارم صدای اون اسم رو از دهن تو بشنوم. مخصوصاً وقتی این‌قدر با شور و شوقه.»

جسیکا خندید، این بار خنده‌ی بلندتر و آشکارتر. «وای تهیونگ! این دیگه خیلی بامزه‌ست. پس یعنی من باید جلوی یکی از بهترین معلم‌هام سکوت کنم چون تو دلت می‌خواد؟» او پیراهن را کنار گذاشت و یک قدم به سمت تهیونگ نزدیک‌تر شد. «جدی می‌گم، تهیونگ. تو واقعاً داری از یه موضوع این‌قدر پیش پا افتاده، یه مسئله‌ی بزرگ می‌سازی.»

او دستش را دراز کرد و خیلی آرام، انگشت اشاره‌اش را روی یقه پیراهن تهیونگ گذاشت.

«تازه، تو که خودت بهترین نیستی. من عاشق استاد نامجونم.» او با نیشخند ادامه داد: «یادته اون دفعه که تو کلاس سعی کردی مسئله رو حل کنی و نشد؟ استاد نامجون چقدر خوب راهنماییت کرد؟»

چشمان تهیونگ تنگ شد. عصبانیت در چهره‌اش موج می‌زد. او جسیکا را به سمت خودش کشید، دستش را روی کمر او گذاشت، اما این بار دیگر خبری از آن آرامش و تردید نبود. این یک کششِ صرفاً قدرتمند و مالکانه بود.

«بس کن جسیکا.» صدایش بم و خشن بود.

اما جسیکا، که انگار از این واکنش بیشتر تحریک شده بود، گفت: «نه! چرا باید بس کنم؟ تو که خودت گفتی حسودی می‌کنی. پس بذار بیشتر حسودی کنی!»

و در همان لحظه، قبل از اینکه جسیکا بتواند حرف دیگری بزند، تهیونگ خم شد.

بوسه‌اش خشن و ناگهانی بود. لب‌هایش با فشار روی لب‌های جسیکا کوبیده شد، انگار می‌خواست تمام حرف‌ها، تمام حسادت‌ها و تمام عصبانیتش را در همین یک بوسه خالی کند.

جسیکا نفسش بند آمد، غافلگیر شده بود. بوسه دیگر آرام و اعترافی نبود؛ بلکه تلاشی برای اثبات مالکیت بود. تهیونگ دستش را محکم‌تر دور کمر جسیکا حلقه کرد و او را به خودش فشرد، انگار که می‌ترسید او همین الان فرار کند.

زبانش با خشونت وارد دهان جسیکا شد، گویی می‌خواست همه چیز را از او پس بگیرد. جسیکا سعی کرد مقاومت کند، اما قدرت تهیونگ بیشتر بود. بوسه طولانی شد، نفس‌گیر و آشفته.

وقتی تهیونگ سرانجام عقب کشید، هر دو نفس‌نفس می‌زدند. لب‌های جسیکا کمی ورم کرده بود و رد بوسه روی آن باقی مانده بود.

استاد کیم زیادی خشنه🙂🗿🚬
شرط برای پارت بعد لایک بالای 30 و کامنت یادتون نره

#فیکشن#فیک#اسمات#فیکشن_بی_تی_اس
دیدگاه ها (۷)

part24

لیدی فالو شه

مادام فالوشه

part22

part21

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط